در دنیا کسی آرزوبهدل نمی ماند. . . اصلا دل که خانه ی آرزوها نیست،تنها یک زادگاه به شمار میرود. از همان کودکی از ما خواسته شد که آمال خود را بیان کنیم؛ روزهای بسیاری را روبه روی تخته هایی که رنگشان هم خیلی مهم نیست،ایستادیم و از آرزوهایمان برای حضار گفتیم . این یعنی آرزوی ما در دل نمانده و در گوش افرادِ حاضر در کلاس پیچیده! بزرگتر شدیم و بازهم از ما خواسته شد آرزوهایمان را روبه آسمانِ خدا ،زیرِ بارانش فریاد بزنیم. شبهای بسیاری،ماه یکه و تنها به آرزوی زمینیان گوش سپرده و این یعنی آرزوها در دل نمانده و در گوش اهل آسمان پیچیده! چه کاغذها که رویِ تنِشان آرزوها مکتوب شدند و چه میکروفون هایی که گوششان از آرزوها پر شد. در دنیا آرزوی کسی در دلش نمی ماند مگر اینکه کسی آنقدر برای آرزویش ارزش قائل شود که تنها خودش برای برآورده کردن آن همت کند و زین بابت گوشِ کائنات را برای شنیده شدنش کنجکاو سازد!